تبليغاتX
خدای مهربون -انگلیسی




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





ترزا



مادر ترزا

 

 

People are often unreasonable, illogical, and self-centered;

Forgive them, anyway.

مردم اغلب اوقات غیر منطقی وخودخواهند ،به هر حال آنها را ببخش .


If you are kind, People may accuse you of selfish, ulterior motives;

Be kind, anyway.

اگر مهربان باشی ممکن است دیگرن  تو را محکوم به این کنند که خود خواهی یا قصدی پنهانی داری ؛ تو به هر حال مهربان باش.


If you are successful, you will win some false friends and some true enemies;

Succeed, anyway.

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان واقعی خواهی یافت؛ تو به هر حال پیروز باش.


If you are honest and frank, people may cheat you;

Be honest and frank, anyway.

اگر صادق و روراست باشی دیگرا ن ممکن است به تو خیانت کنند ؛توبه هر حال صادق وروراست باش.


What you spend years building, someone could destroy overnight;

Build,  anyway.

آنچه که در یک عمر ساخته ای ،دیگری میتواند یک شبه  بر باد دهد.اما تو باز هم بساز وبناکن.  


If you find serenity and happiness, they may be jealous;

Be happy, anyway.

اگر شاد و خوشبخت باشی دیگران ممکن است به تو حسادت می کنند ؛اما تو به هر حال شاد وخوشبخت باش.



The good you do today, people will often forget tomorrow;

Do good,  anyway

خوبی های امروزت را مردم فردا فراموش می کنند؛اما تو به هر حال خوب باش ونیکی کن.

Give the world the best you have, and it may never be enough;

 Give the world, the best you've got anyway.

بهترین آنچه  که می توانی به دنیا ببخش،هرچند هرگز کافی نخواهد بود.



You see, in the final analysis, it is between you and God .

It was never between you and them anyway. "

*در پایان خواهی دید که همه چیز تنها وتنها بین تو وخداست وهرگز بین تو و دیگر مردم نیست.*

 


[+] نوشته شده توسط raghim در 9:5 | |







GOD IS NEAR....ALWAYS.....


[+] نوشته شده توسط raghim در 10:36 | |







ramazan...is best time for thinking about god...


[+] نوشته شده توسط raghim در 9:23 | |







دوست دارم به زبونهای مختلف

دوست دارم به زبونهای مختلف

به زبان ایتالیایی : Ti Amo

 

به زبان یونانی : S'ayapo philo Su

 

به زبان روسی : Ya vas liubli

 

به زبان پرتقالی : Amo - te

 

به زبان فارسی : Dooset Daram

 

به زبان آلمانی : Ich liebe dich

 

به زبان اسپانیایی : Te quiero

 

به زبان سوئدی : Jag a Iskan dig

 

به زبان هندی : Mai tujhe pyaar kartha ho

 

به زبان فرانسه : Je t'aime

 

به زبان ارمنی : Jiroum em kez

 

به زبان انگلیسی : I Love You

 

به زبان ترکی : Seni seviyo rum

 

به زبان دانمارکی : Jeg elsker dig

 

به زبان چینی : Mi tuzya var ruem karata

 

به زبان سوئیسی : Cha'ha di ga''rn

 

به زبان برزیلی : Eu te arno

 

به زبان هلندی : Ik hou van jou


[+] نوشته شده توسط raghim در 8:51 | |







ملك 2

[+] نوشته شده توسط raghim در 9:4 | |







Always try to help a friend in need
همیشه سعی کن به دوستی که نیاز داره کمک کنی.

Believe in yourself
-خودت را باور کن.

Be brave...but it's ok to be afraid sometimes
-شجاع باش ...ولی بعضی وقتها خوبه که بترسی.

Study hard
-سخت مطالعه کن.

Give lots of kisses
-بوسهای زیادی بده.

Laugh often
-اغلب بخند.

Don't be overly concerned with your weight, it's just a number
-به وزنت زیادی اهمیت نده آن فقط یک عدد است.

Always try to see the glass half full
-همیشه نیمهء پر لیوان رو ببین

[+] نوشته شده توسط raghim در 12:19 | |







 

 .The art of forgetting can be essential to the art of living.

 

هنر فراموش كردن برهنر زيستن مقدم است.

 

 

 .Fear itself does not exist in the world. There are only fearful thoughts.

 

ترس به خودي خود در جهان وجود ندارد. آنچه هست فقط انديشه ها ي بيم آور است.

 

 

 .A friend is a person with whom I may be sincere. Before him I may think aloud.

 

دوست كسي است كه با او احساس اخلاص داشته باشم و در برابرش بتوانم با صدايي رسا بينديشم.

 

No man is free who is not master of himself.

 

او كه بر خويشتن خويش اراده اي ندارد آزاد نيست.

 

Freedom means you are unobstructed in ruling your own life as your choose. Anything less is a form of slavery.

 

آزادي يعني اداره كردن زندگيتان به روشي كه مي پسنديد.هرنوع زندگي كمتر از اين يعني بردگي


[+] نوشته شده توسط raghim در 9:25 | |







شناخت

INTERVIEW WITH GOD

گفتگو با خدا

I dreamed , I had an interview with god.
خواب ديدم .در خواب با خدا گفتگويي داشتم .

God asked:
خدا گفت :

So you would like to interview me !
پس مي خواهي با من گفتگو کني؟

I said ,If you have the time.
گفتم اگر وقت داشته باشيد.

God smiled ,
خدا لبخند زد.

My time is eternity.
وقت من ابدي است.

What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي؟

What surprises you most about human kind ?
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند؟

God answered :
خدا پاسخ داد:

That they get bored with child hood .
اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند،

They rush to grow up and then ,
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،

long to be children again .
حسرت دوران کودکي را مي خورند.

That they lose their health to make money .
اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند ،

and then ,
و بعد

lose their money to restore their health .
پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند.

That by thinking anxiously about the future,
اينکه با نگراني نسبت به آينده

They forget the present ,
، زمان حال را فراموش مي کنند.

such that they live in nether the present ,
آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند ،

And not the future .
نه در آينده

That they live as if they will never die ,
اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد.

and die as if they had never lived .
وآنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند.

God's hand took mine and
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت

we were silent for a while .
و مدتي هر دو ساکت مانديم.

And then I asked :
بعد پرسيدم

As the creator of people ,
به عنوان خالق انسانها

What are some of life lessons you want them to learn?
مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟

God replied , with a smile ,
خداوند با لبخند پاسخ داد :

To learn they can not make any one love them .
ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود
كرد

but they can do is let themselves be loved.
اما مي توان محبوب ديگران شد.

T o learn that it is not good to compare themselves
to others.
ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند

To learn that a rich person is not one who has the
most,
ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد.

but is one who needs the least.
بلکه کسي است که نياز کمتري دارد.

To learn that it takes only a few seconds to open
profound wounds in persons we love
ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق، در دل
کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم،

, and it takes many years to heal them.
ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.

To learn to forgive by practicing for giveness .
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند.

T o learn that there are persons who love them
dearly.
ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند.

But simly do not know how to express or show
their feelings.
اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند.

T o learn that two people can look at the same
thing,
ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند،

and see it differently.
اما آن را متفاوت ببينند.

To learn that it is not always enough that they be
forgiven by others.
ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند.

The must forgive themselves.
بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند.

And to learn that I am here
و ياد بگيرند که من اينجا هستم

ALWAYS


[+] نوشته شده توسط raghim در 10:47 | |







My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود


 

She cooked for students & teachers to support the family.
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

 

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

 

I was so embarrassed.
How could she do this to me?

 خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟

 

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا   از اونجا دور شدم

 

The next day at school one of my classmates said,
"EEEE, your mom only has one eye!"

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره

 

I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..
كاش مادرم
 یه جوری گم و گور میشد...

 

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟

 

My mom did not respond...
اون هیچ جوابی نداد....

 

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
 حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

 

I was oblivious to her feelings.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

 

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم

 

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

 

Then, I got married.
I bought a house of my own.
I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

 

I was happy with my life, my kids and the comforts
 از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم

 

Then one day, my mother came to visit me.
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من

 

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

 

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو
 دعوت كرده كه بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

 

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!"

 سرش داد زدم  ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"
 
گم شو از اینجا! همین حالا

 

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی
اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

 

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار
دانش آموزان مدرسه

 

So I lied to my wife that I was going on a business trip.
 ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .

 

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .

 

My neighbors said that she died.
همسایه ها گفتن كه اون مرده

 

I did not shed a single tear.
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم

 

They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

 

"My dearest son,
I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

 

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

 

But I may not be able to even get out of bed to see you.
 ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم

 

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

 

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از
دست دادی

 

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم

 

So I gave you mine.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

 

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه

 

With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو


[+] نوشته شده توسط raghim در 11:15 | |







هر فرازى را نشيبى است
High places have their precipices

هرکه ترسید مرد ,هركه نترسيد برد
Nothing venture , nothing have

همه کاره و هیچكاره
Jack of all trades and master of none

ارزان خرى , انبان خرى
Don't buy everything that is cheap

آشپز كه دوتاشدآش يا شورميشه يا بينمك
Too many cooks spoil the broth

انگار آسمون به زمين افتاده

It is not as if the sky is falling

اندكى جمال به از بسيارى مال
Beauty opens locked doors

آدم عجول كار را دوباره ميكنه
Hasty work, Double work

آدم دانا به نشتر نزند مشت
A wise man avoids edged tools

آدم زنده زندگى مى خواد
Live and let live

آدم ترسو هزار بار مى ميره
Cowards die Many times Before Their Death

كس نخاردپشت من جزناخن انگشت من
you want a thing done, do it yourself

آب رفته به جوى باز نمى گردد
What is done can not be undone

آب از سرش گذشته
I is all up with him

آب ريخته جمع شدنى نيست
Don't cry over the spilled milk

آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم
we seek water in the sea

آدم دانا به نشتر نزند مشت
A wise man avoids edged tools

آدم زنده زندگى مى خواد
Live and let live

آدم ترسو هزار بار مى ميره
Cowards die Many times Before Their Death

كس نخاردپشت من جزناخن انگشت من
you want a thing done, do it yourself

آب رفته به جوى باز نمى گردد
What is done can not be undone

آب از سرش گذشته
It is all up with him

آب ريخته جمع شدنى نيست
Don't cry over the spilled milk

آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم
we seek water in the sea


[+] نوشته شده توسط raghim در 11:5 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall